سولماز مصباح (کارشناسی ارشد معماری منظر از دانشگاه تهران)
آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید
چکیده
- شوق به رهایی از سلطه دایم زمان عینی یک ویژگی حیات و جدانی انسان محسوب می شود.در این مقاله سعی شده است که تأثیر اساطیر به این مهم بررسی شود. اساطیر با پیوندی که با دنیای ذهنی دارند توانسته اند در بین مردم رسوخ کنند و جاودانه شوند و آنچه مهم است رابطه بین طبیعت و اسطوره است. تمامی اینها و مراسمی که تبدیل به اسطوره شده اند در ارتباط با طبیعت و در جهت تکریم یا بیان قدرت آن بوده است و طبیعت توانسته علاوه بر رتبه مادی و از حیث صوری، تجلی تصور آرمانی و معنوی باشد.
- کلید واژه : طبیعت، اسطوره، واژه شناسی، نقش، رابطه
- طبيعت و اسطوره
- اسطوره به لحاظ واژه شناسي
- اساطير جمع اسطار به معناي افسانه پردازي و روايتهاي بي پايه (لغت نامه دهخدا)
- اسطوره در لغت به معناي افسانه، قصه، حكايت، سخن پريشان و بيهوده است. (فرهنگ لغت عميد)
- كلمه Mythos (Myth ) كه از آن بيشتر به اسطوره تعبير شده در قديم به معناي شرح، خبر و قصه بكار مي رفته است (اساطير يونان از آغاز آفرينش تا عروج هر اكل. نوشته راجر لسينس گرين. ترجمه عباس آقاجاني. انتشارات سروش. 1366 )
- عده اي عقيده دارند كه اعراب پس از غلبه بر روم شرقي و آشنايي با نوشته هاي روميان كلمه ايتاليايي ايستوريار (Estoriare ) به معني تاريخ يا افسانه تاريخي در آوردن را معرب كردند و افسانه ها و روايتها افسانه اي تاريخي گونه را اسطوره خواندند (سيري در اساطير يونان و رم. نوشته اديت هميلتون. ترجمه عبدالحسين شريفيان. انتشارات اساطير. ص 11 )
- تعريف اسطوره
- آنچه از تحقيقها و مطالعاتي که در کتب مختلف بدست آمد چنين بنظر مي رسد که ارائه يک تعريف مشخص از اسطوره کار آساني نخواهد بود.
- دکتر زرين کوب درکتاب قلمرو وجدان خود اسطوره را چنين تعريف مي کند :
- "اسطوره قصه گونه اي است كه طي توالي نسلهاي انساني در افواه نقل مي شود.منشاء پديده هاي طبيعت و همچنين آئينها و عقايد موروث را به نحوي غالبا ساده لوحانه تبيين مي كند.دخالت قواي ما فوق طبيعت را در امور طبيعي و انساني همراه با اسباب و پيدايش دگرگونيهايي كه بر اثر اين دخالتها در احوال عالم حاصل مي آيد، به بيان مي آورد.."
- "اسطوره چنان قصه اي است كه ناظر به توجيه واقعييات طبيعي از طريق تبيين رابطه موهوم بين آنها با قواي (ما فوق طبيعي) منظور مي شود."
- "در اسطوره دنياي عيني و ذهني به هم مي آميزد زمان واقع عينيت خود را از دست مي دهد و به زمان ذهني تبديل مي يابد، الهه به صورت انسان در مي آيد و انسان قدر تهاي غير عيني را كه اسطوره به حوادث مينوي ما فوق طبيعي اما مورد اعتقاد منسوب مي دارد از خود نشان مي دهد. ارواح مينوي عالم تاريخ و عرصه زمان عيني را اشغال مي كند."
- (در قلمرو وجدان.تآليف عبدالحسين زرين كوب.ص 404 تا 406 )
- دکتر زرين کوب اسطوره را واقعيتي ذهني تعريف مي کند که در ارتباط با دنياي عيني است به طوري که دنياي عيني و ذهني را به هم مي آميزد. شايد به نظر بيايد که اعتقاد به اسطوره و نقش آن در زندگي مردم در قديم بيشتر بوده است ولي بعلت تعلق اسطوره به دنياي ذهني از بين رفتن آن ساده بنظر نمي رسد و دکتر بهار در اين رابطه مي گويد:
- "اساطير امروز وارد فلسفه و تفكر شده اند و يك جهان تازه و وسيع تر پيدا كرده اند اينها نمرده اند بلكه نوع حياتشان فرق كرده است."(از اسطوره تا تاريخ.گرد آورنده ابو القاسم اسماعيل پور.ص367 )
- دکتر شريعتي نيز در تعريف اسطوره چنين مي گويد:
- "اساطير دو گونه است :
- يكي از قهرمانان در تاريخ است كه اين شخص واقعي است و فتوحاتي كرده و سپس مريض شده و مرده يا كشته شده بعد همين انسان بعد گرفته و تبديلش كرد.به يك شخصيت ماورائي يك شخصيتي از نوع شخصيت انسانهايي كه بايد باشد اما نيست و هيچ وقت نبوده و انسان مي خواهد كه باشد. يك نوع ديگر از ميتولوژي يا اساطير هست كه مايه واقعي ندارد اينها الهه ها، رب النوعها هستند.
- مثلآ يكي از احساسهايي كه در انسان هست، عشق است، دوست داشتن بدون هيچ آلايش و هوس پرستي اما وقتي مي بينند كه در عالم واقع جز اين ا ست و او به چنين عشق مطلق و پاك مقدس نياز دارد رب النوع عشق را مي سازد، يك احساس يك فكر شخصيت پيدا مي كند، تجسم خارجي پيدا مي كند مي شود يك بت، يك رب النوع، يك شبح خيالي. " (علي حقيقتي بر گونه اساطير.صفحة 41و 42و43 )
- شايد اين تعريف به گونه اي متفاوت با تعاريف ذکر شده به نظر برسد اما در حقيقت در اين دو گونه نيزآنچه مهم است و اساطير را معني مي کند مر بوط است به دنياي ذهني يعني اگر شخصيتي اسطوره مي شود در حقيقيت خود مردم به او بعد مي دهند و او را جاودانه مي سازند چون مي خواهند اخلاقيات و صفات نيک را براي نسلهاي بعدي حفظ کنند و يا قدرتهاي معنوي انسان را به نوعي به او ياد آور شوند.
- درک معنايي هر اسطوره و تکرار آن براي حفظ اسطوره الزامي است به طوريکه ژرژ گيدرف (اسطوره شناس نامدار) در تعريف اسطوره چنين مي گويد:
- هر اسطوره مستقل از سرشتي كه دارد گوياي واقعه اي است كه در ازل ( in illotempare ) روي داده است و بدين جهت پيشينه و سابقاً نمونه اي براي همه اعمال و موقعيتهايي به شمار مي رود كه بعدآ آن واقعه تكرار مي كنند.هر آئين كه آدمي بر پا مي دارد و هر عمل منطقي و معني دار كه انجام مي دهد، تكرار سر مشق و مثالي اساطيري است.
- تجربه اساطيري به مثابه آييني نيايشي است كه منظماً بايد تكرار شود زيرا اسطوره در حكم اسوه و صورت مثالي و الگوست و بنابراين تكرارش براي آنكه اعمال آدمي «معني» يابند ضرورت دارد و از همين رو گفته اند كه « آئين اسطوره ايست بالفعل» و در واقع دوران اساطيري نوع بشر دوران تكرار است به معني تابيد مكرر همان چيزي است كه بود و هست.
- اسطوره چون رمز واجد منطق خاص خود يعني انسجام دروني است كه به همان علت در مراتب مختلف حتي اگر از مرتبه تجلي اسطوره در آغاز بسي دور افتاده با شند نيز همواره حقيقت دارد.
- اسطوره ممكن است تنزل يافته و به صورت افسانه حماسي و منظومه حماسي مردم پسند (ballade ) يا رمان در آيد و يا به شكل اعتبار باخته و عاديات مستمر و دلتنگي و جسرت (nostalgie ) و غيره با قي ماند اما در هر حال ساختار و برد و تأثيرش از دست نمي رود.
- ترديدي نيست كه بسياري از افسانه ها و خرافه ها، مستقيماً از نسخه اساطيري آغازين منشعب نشده اند اما از نسخه بدلها و روايات جنبي يا نازل بيشمار، كه منبعشان همان نسخه اساطيري اصل است پديد آمده اند."
- اين اسطوره شناس معتقد است اسطوره از ارزش فرهنگي بالايي برخوردار است زيرا بيانگر فکر و انديشه انسان در آن دوره بوده است."اسطوره واقعيت فرهنگي به غايت پيچيده اي است كه از ديدگاههاي مختلف و مكمل يكديگر ممكن است مورد بررسي وتفسير قرار گيرد." " اسطوره واقعيتي است معنوي كه بيانگر فكر، انديشه و احساس ا نسان در دوران كهن است."(اساطير يونان از آغاز آ فرينش تا عروج هراكلس – راجر لنسيلين گرين )
- توجه به اسطوره از اين بعد نيز بسيار جالب است و راههاي تاره اي راپيش پاي ما مي گذارد.
- ميرچا الياده نيز اسطوره را يکي از اسناد گرانبهاي مهم پديده هاي مذهبي و قداست مي داند و مي گويد: " اسطوره نقل كننده سرگدشتي قدسي و مينوي است، راوي واقعه اي است كه در زمان اولين، زمان شگرف بدايت همه چيز رخ داده است. به بياني ديگر، اسطوره حكايت مي كند كه چگونه از دولت سر و به بركت كارهاي نمايان و بر جسته موجودات مافوق طبيعي، واقعيتي – چه كل واقعيت (كيهان) يا فقط جزئي از واقعيت (جزيره اي، نوع نباتي خاص، سلوك و كرداري انساني، نهادي ) – پا به عرصه وجود نهاده است ! (چشم انداز هاي اسطوره- ميرچاالياده)
- - براي فهم پديده مذهبي (و قداست )، هر فقره اسناد و مدارك (اساطير، آئين ها، خدايان، خرافات و غيره) يكسان گرانبها ست.
- - اساطير يكي از اسناد گرانبهاي فهم پديده مذهبي و قداست است و قداست در موقعيتي تاريخي متجلي مي شود.وحتي شخصي ترين و متعالي ترين تجارت عرفاني متأثر از زمان تاريخي اند. (تاريخ اديان – ميرچادالياده )"
- در جمع بندي از سخن اين بزرگان در تعريف اسطوره مي توان چنين گفت :
- هيچ لزومي در ا ثبات صحت يا سقم آن از نظر عيني و تاريخي وجود ندارد بلكه ارج نهادن و تكرار آ ن انسان را براي مدتي از عالم عيني رهانيد.و با درك خلوص و تقدس اين اساطير قدرت خيال پردازي را براي انسان متمدن كنوني دوباره زنده مي كند. اين ا سا طير چون راهنمايي براي انسان مي باشند، كه وجود آنها در تفكرات ضروري به نظر مي رسد.(محقق)
- بررسي نقش اسطوره
- نقش اساطير را در زندگي آدمي از چند ديدگاه مي توان بررسي کرد.
- گاهي پيدايش اساطير نقش کارکردي داشته اند، که اين گونه اساطير شايد امروزه بيشتر به افسانه شبيه باشند و کارايي لازم را نداشته باشند، اما در زمان خود نقش بسزايي داشته اند بطوريکه نسل به نسل منتقل گشته اند، زنده مانده اند و از نظر معنايي پربارتر شده اند. اما علاوه بر نقش کارکردي آنچه در حقيقت اساطير را جاودان مي سازد بعد ذهني آن است، هر اسطوره پشتوانه اي معنوي دارد که با آن زنده مانده و ارزش ميگيرد، و درک اين معاني بسيار ارزشمند است.
- نگاهي به چند اسطوره
- در ايران اكثر اعياد فصل، خاصه اعياد بهار، مراسم و آداب جاري ناظر به آمادگي براي حيات تازه است، از اين رو تزكيه و تطهير ظاهر و باطن براي ورود به يك زندگي نو نيز غالبآ به صورت رمزي در آنها مجال بيان دارد.چنانكه در مراسم نوروز آيين خانه تكاني و قسمتي از مراسم آنچه «چهار شنبه سوري» و« سيزده بدر » مي خوانند نيز صورتهايي از همين رسم تطهير و تزكيه براي رويارو يي با سال تازه محسوب است.
- در هند، در رأس چهارمين ماه هرسال، سالي سه بار مقارن با اجراي مراسم نيايش ماه بر گزار مي شود آيينهاي تطهير و تزكيه به نحو بارزي حاكي از ضرورت آمادگي براي يك زندگي تازه در شروع يك فصل تازه محلي به نظر مي رسد.
- رنگ كردن تخم مرغ در نزد ايرانيان و نصاراي شرق بيانگر رمز حيات و تجديد آن به شمار مي رود.. (در قلمرو وجدان. تآليف دكتر عبدالحسين زرين كوب )
- از اين جمله مراسم و اعياد سنتي و مخصوصآ آنچه با گردش فصلي و تجديد سال ارتباط دارد در محدودة زمان عيني جامعه هاي تاريخي، نمونه اي از سعي در اتصال عمدي زمان عيني با زمان ذهني است كه وجود توهم اين اتصال بدان مراسم رنگ تقدس مي بخشد و آنها را نزد وارثان سنت با آنچه امر مقدس محسوب مي دارد.نو روز مهرگان در بين اعياد از زمرة اين اعياد و مراسم است و طول سابقه آنها كه به دوران هاي بسيار دور باستاني مي رسد ارتباط آنها را با زمان پيدايش اسطوره ها قابل ملاحظه نشان مي دهد.
- در اكثر اعياد فصل، خاصه اعياد بهار، مراسم و آداب جاري ناظر به آمادگي براي حيات تازه است از اين رو تزكيه و تطهير ظاهر و باطن براي ورود به يك زندگي نو نيز غالباً به صورت رمزي در آنها مجال بيان دارد. (در قلمرو وجدان.دكتر عبدالحسين زرين كوب)
- در تخت جمشيد با درخت سرو خيلي بازي مي شود.در اساطير درخت سرو نماد خداي گياهي است، درايران مهر تا حدودي نماد خداي نباتي مي شود و درخت سرو نقشش هست و در يونان نيز در آيين مهر پرستي نقوشي از سرو پيدا كرده اند.
- آنچه كه خيلي مهم است بازي با ستون است، ستون در آسياي غربي نماد درخت و بركت و بخشندگي درخت است.در اسطوره ها مي آيد، مثلآ جرجيس پيامبر را در خانه اي حبس ميكنند تا از گرسنگي بميرد، ديوار مي كشند، ستون هاي خانه خرما مي دهند و اين جرجيس خرماها را مي خورد. اين ارتباط ستون و درخت را مي رساند، وجود ستون در خانه نشانه بركت است، نماد بركت نباتي است. خانه هاي قديمي و سنتي ايراني اولاً رو به جنوب ساخته مي شد كه نشانه ارتباط با خورشيد و حيات است، ثانياً دوتا اتاق دو ور بود، يك ايوان متوسط كه دو تا ستون داشته است.ستون جاي اساسي در خانه هاي سنتي ايراني دارد و با مسئله بركت مربوط است.حيات نباتي است و در واقع مظهر نباتي در خانه است.
- اين ستون ها را در تخت جمشيد مي توان ديد.در سر ستون ها نقش جانور مي گذارند به ويژه گاو.گاو مظهر حيات جانوري است در ايران و در اساطير ايران از گاو، از گاو نخستين نه تنها جانوران به وجود مي آيند، نباتات مفيد هم از گاو به وجود مي آيند. وقتي گاو را اهريمن مي كشد، از آن گياهان گاو، جانوران مفيد به وجود مي آيند.عقاب نماد خورشيدي است، بعضي از سر ستونهاي تخت جمشيد عقاب دارد.بازي بين گاو و عقاب، يا گاو و شير، بازي ماه و خورشيد است.گاو مظهر ماه، است.وقتي گاو به دست اهريمن كشته مي شود، نطفه اش به ماه مي رود.شير نماد خورشيد است. شير نر با يالش در واقع خورشيد تابان است.در نقوش تخت جمشيد حمله شير به گاو آمده.در آپادانا هم هست. اين در واقع فايق شدن روز بر شب و پيروزي خورشيد بر ماه است. با كشته شدن گاو يا ماه بركت مي آيد.همين طور كه در اساطير داريم، اين كه در اساطير ما مي آيد كه اهريمن گاو را مي كشد اين جديد است، كهنه ترش هست.
- در آئين ميترا هست كه مهر گاو را مي كشد در واقع به منزله فائق شدن خورشيد يا مهر است او را مي كشد تا گياهان به وجود بيايند.بن مايه تخت جمشيد مسئله عيد بركت است.تخت جمشيد پايتخت نيست بلكه يك مركز روحاني و بركت بخشي مراسم نوروزي است.شاه در نقش خدايي روي زمين در واقع نماينده خدا بر زمين به اقوامي كه در امپرا طوري هستند بركت بايد بدهد و آنها هم در مقابل براي شاه هدايايي مي آورند. (از اسطوره تا تاريخ.گردآورنده ابوالقاسم اسماعيل پور.ص 276-275 )
- يونانيهاي قديم، زمين را دشت ناهموار كم و بيش مسطحي مي پنداشتند كه دور آن را جريان اوكئانوس
(اقيانوس) گرفته بالاي آن را گنبد جامد آسمان (به قول هومر، برنزي يا آهني) با پايه هاي استوار بر كرانه هاي جهان پوشانده، و زير آن را تارتاروس يا شكنجه گاه ارواح پليد پركرده است.محل اقامت خدايان گاهي آسمان و گاهي قله هاي المپ تصور مي شد.جريان آفرينش به صورت يك سلسله ازدواج و تولد تخيل مي شد.مثلآ ازدواج اورانوس (آسمان) و كايا (زمين) كه ثمره اش اکئانوس (اقيانوس) بود كه به نوبة خود پدر رودها و درياچه ها به حساب مي آمد.اين افسانه هاي معني دار غالباً نامعقول، آنقدر براي يوناني ها جذبه داشت كه بسان عقايد مذهبي نقل هر مجلس بود.شايد به علت همين جذبه و هنرمندي سازندگان و نقالان آن بود - باكمي تساهل نسبت به علل ديگر - كه بعدها به سراسر اروپا رسوخ كرد و تا هزاران سال در فضاي ادب و فرهنگ اروپا دوام آورد و به ديگر مناطق جهان راه يافت و از مصالح بنيادي نظام هاي فلسفي بزرگ شد. - مثل افلاطون و انسان گرايي كنوني قرن، لااقل قسمتي از ريشة خود را به اساطير، به ويژه بر اساطير يونان استوار كرده است.
- (اساطير يونان.نوشتة راجرلنسيلين گرين. ص9و8 )
- شواهد فراواني از اين آئينها در هند، چين و روم به جا مانده است :
- راپاپورت مي نويسد : شهر رومي بيانگر تصويري آسماني در زمين بود و محور جهان را در برگرفته و جهان در اين شهر به چهار بخش تقسيم مي شد.شهر مقدس بود و به شيوه اي خاص و طي مراسمي مشخص و پيچيده اي پايه گذاري مي شده است.
- مهمترين مرحله كار شخم زدن محدوده شهر بوده و به عبارتي ديگر تطهير و تقديس بخشي از زمين و تقسيم آن به 4 بخش و مرتبط ساختن اين بخشها به هم از طريق اساطير و مراسمي خاص ـ قرارگرفتن شهرهاي باستاني بر روي صفه ها تشخص آنرا بر سطح نمودار مي ساخت.
- حصار شهر را از قواي اهريمني جدا مي ساخت و صفه نيز آنرا به آسمان ـ ملكوت ـ نزديكتر مي كرده رمز بنا كردن شهر بر روي كوهها و تپه هاي مصنوعي مكان وسوسه نيروهاي شرور بود كوهها نيز مكان هاي قدسي و محلي براي تجلي الهامهاي غيبي و مكانهاي قدسي و مركزي براي پيامبران و اولياء تصور مي شود.از همين رو بي مناسب نيست كه مكان هم مكاشفات و الهامات پيامبران و قديسيني در دل كوهستانهاي صعب العبور و بي گذراست. شهر در محل تقاطع راههاي درون شهر قرار داشت كه آن نيز ياد آور قرار گرفتن معابدي چون هيكل سليمان و كعبه در مركز كيهان است. قرار گرفتن 4 دروازه در بسياري از شهرهاي نمودي از جهات اصلي كيهان است كه مركز آن سرزميني مياني فونيرث و ايرانويچ است، جهات چهار گانه اصلي بر معماري خانه ها و اتشكده ها نيز اثر نهاد.نقشه منظم و از پيش طرح شده شهرها بصورت مربع مستطيل و دايره كه اين يك خود از لغزيدن زواياي مربع به دست آمده و در واقع كمال و تعالي فرم طولي است تصويري از جهان سامانمند و نظم يافته را به ذهن متبادر مي كند.
- دگرگونيهاي علم را كه به دنبال حوادث عظيم و فاجعه بار عالم طبيعت مثل سيل، زلزله و طوفان و آتشفشان و خشكسالي ها و قحطيهاي طولاني روي مي دهد و لاجرم به زمان معيني ارتباط دارد در خاطره نسلهاي بعد تشابه نوعي ترتيب و توالي از پيش حساب شده در ادوار عالم جلوه ميدهد و بدين گونه هر دگرگوني كه در عالم پديد مي آيد به دخالت الهه يا انسانهاي قهرمان كه فناپذيرند ولي مورد عنايت خاص فنا ناپذيران شالوده مي شوند منسوب مي گردند و يا در عرصه لايتناهي و ابديت گونه زمان ذهني به اسطوره تبديل مي يابد و منشاء پيدايش مراسم و آداب قومي مي گردد و در ديانات بدوي و باستاني نشات و استمرار مراسم سنتي و نمايشهاي ديني را الزام مي كند.(مجموعه مقالات كنگره معماري شهر سازي ارگ بم )
- بنظر مي رسد که درک معناي اسطوره گرانبهاتر از کشف صحت يا سقم آن از نظر عيني، تاريخي و عقلي مي باشد زيرا اين معاني در زندگي امروز نيز ارزشمندند و کشف معاني اسطوره، آن را بار ديگر در بين مردم ارزشمند مي سازد و مانع از بين رفتن اسطوره و ارزشهاي معنوي آن مي شود.
- رابطه بين طبيعت و اسطوره
- با بررسي اساطير اين طور به نظر مي رسد كه يك رابطه جدا نشدني بين طبيعت و اسطوره وجود دارد كه در اين رابطه دكتر عبدالحسين زرين كوب در كتاب قلمرو وجدان خود چنين مي نويسد :
- ناموس طبيعت و نظم كيهاني در واقع ستون فقرات علم الاساطير ايراني و نگره مزدايي است، اين نظم كه از آن با اصطلاح مزدايي اشه (asa ) ياد مي شود معادل راستي است ولي فراتر ازاين معني گستره وسيعي از نيكي ها و فضائل اخلاقي همچون درستي، عدالت، كمال، رسايي، دين داري و نظم را در بر مي گيرد.ايده نظم، ملازم هر تفكر ديني است زيرا جهان را ايزدان يا خداي متعال اديان توحيدي از آشوب نخستين و يا از عدم آفريدند.
- پس هر ويرانه با نيروهاي شر در ارتباط است.طبيعت خارج از حصار شهر، اقاليم نا معمور، سنگلاخها، صحاري نامسكون و خرابه ها و بيغوله هاي داخل شهر، همچنين بلاياي طبيعي مثل گردباد، سيل، آتش سوزي و موجوداتي چون جن و پري.
- مير چا الياده مي نويسد : جاهاي كويري و بيابانهايي كه ديولاخ اند، زمينهاي ناكشته، درياهاي ناشناخته كه هيچ ملاحي تا كنون ياراي خطر كردن در آن را نداشته است، نظير بابل و يا ايالات معمور مصر نيستند كه داراي نمونه اي معيني باشند.البته آنها نيز نمودگاري اساطيري دارند وليكن از نوعي ديگر همه اين نواحي وحشي و ناآباد به آشوب ازلي تشبيه شده اند.آنها هنوز حالت بي شكل و نامعين پيش از خلقت را حفظ كرده اند. از اين روست هنگامي كه سرزميني براي نخستين بار گشوده مي شود يعني به عمران و آباداني آن مي پردازند و آئينها برگزاري مي شود كه بصورت تمثيلي تكراري از فعل خلقت محسوب مي شوند.منطقة بيابان سامانمند گشت بصورت بخشي از گيتي در مي آيد و پس در آن جايگزين مي شود. بنابراين تعريف هر عملي كه با بنا كردن و آفريدن چيزي همراه باشد – و اين ساختن بوجود آوردن و خلق چيزي يا شكلي از درون عدم است – تقليد و تذ كاري است از عمل آفرينش كيهاني. به همين دليل بنا كردن خانه و پي افكندن يك شهر تقليدي از اعمال بغانه ايزدان و همراه با آئينهاي اسطوره اي است.
- يكي از روايات مانوي پيرامون آفرينش و زندگي نخستيني بشر شباهت بيشتري به افسانة طوفان دارد. بموجب اين روايت سرور بهشت نخستين فرد را براي نبرد با ظلمت آفريد او به 5 سلاح رباني مسلح بود.
- باد گرم، تند باد، روشنائي، آب و آتش. خود از باد گرم جامه پوشيد روشنايي و آب را در بالاي آن قرار داد خويشتني را جامه رعب آور تند باد پيچيد، آتش را همچو سپري بدست گرفت و به ميدان نبرد شتافت.
- هنگامي كه نخستين جفت بشر بصورت گياه ريباس پديد آمد آنچنان به يكديگر پيچيده بود كه بازوهاي آنها از پشت شانه هايشان آويخته و اندامشان بهم چسبيده بود و نمي شد تشخيص داد صاحب هر بازو و هر اندام كداميك از ايشان است.پس آندو چهرة بشري يافتند و روح در آنها دميد.در اين فاصله درخت رشد كرده و ثمري ببار آورده بود كه از آن انواع دهگانه مردمان پديد آمدند.آنگاه اهور امزدا به مشيه و مشيانه چنين گفت : شما بشر و سر دودمان جهانيد.من شما را پرهيز كار و پارسا آفريدم با پارسايي قانون را به كار بريد نيك بپنداريد، نيك سخن گوييد، نيك رفتار كنيد و ديوان را نپرستيد.مشيه و مشيانه چون دريافتند كه هر دو بشرند بدنيا قدم گذاشتند و نخستين كلماتي كه بر زبان راندند چنين بود : اهورامزدا زمين و آب، در رئيدنيها و چهار پايان، ستارگان، ماه و خورشيد و ديگر چيزها ي نيك را آفريده است و آفرينش او حاكي از مهر و داد او مي باشد.
- قديميترين نشان از ايزد مورد پرستش آسياي غربي را كه داريم ايران را هم در بر مي گيرد ايزد بانو را از اروپا در يونان بزرگ، در آسياي صغير، در عراق و اين مناطق، در شام، آسياي صغير، ايران، آسياي ميانه، تمام افغانستان مي بينيد.اين ايزد بانو را گاه خيلي چاق نشان مي دهند، چاق و سالم.در گذشته مظهرش چاقي بود.اين همان ايزد بانوي باران آور و بركت بخشنده تمام اين مناطق آسياي غربي و مديترانه شرقي است كه بالكان آسياي صغير، تمام غرب آسيا به ايران تا افغانستان و دره سند را فراگرفته است. اين ايزد باران است و نشان مي دهد كه چقدر باران در زندگي مردم آسياي غربي اهميت دارد. ( از اسطوره تا تاريخ – گردآورنده ابوالقاسم اسماعيل پور )
- با توجه به اساطير و آئينهاي مقدس اينطور به نظر مي رسد كه ريشة همه اساطير از طبيعت نشات مي گيرد و نه فقط از حيث صوري و مادي بلكه از حيث آرماني و معنوي بطوريكه مي توان چون آونگي از رتبه مادي به رتبه معنوي و بلعكس از تفسير معنوي به مشاهده كالبد صوري با زگشت که نمايانگر ارتباط دوسويه و جدا نشدني طبيعت و اسطوره مي باشد و منظور من از طبيعت فقط عناصر چهارگانه نمي باشد بلکه طبيعت و جان آدمي نيز در ارتباط با اسطوره است.
- جمع بندي
- نقشي كه حيات ديني اقوام در پيدايش تاريخ و دگرگونيهاي آن دارد غالباً از طرح اسطوره آغاز مي شود.
- از اسطوره كه به زمان ذهني تعلق دارد و به دنياي ماورأ زمان.
- معهذا زمان هم كه عرصه نمايش و جريان واقعيتهاي تاريخي است، آنجا كه تحت سيطره حيات ديني واقع است در بسياري موارد اسطوره تازه مي آفريند، يا به جاذبه اسطوره كهنه تسليم مي شود. ابداع اسطوره تازه زمان عيني را به آفاق زمان ذهني متصل مي كند و انسان غير بدوي را ديگر بار به دنياي پشت سر مانده انسان بدوي مجال ورود مي دهد.
- احياي اسطوره كهنه نيز چون توهم استمرار زمان ذهني را در خاطر انسان غير بدوي موجب خروج از عرصه زمان عيني مي سازد، در مراسم و اعياد قومي نوعي آئين مقدس مي شود و بدين گونه در طي جزر و مد مستمر تاريخ، حيات ديني در مراحل مختلف تطور استكمالي جامعه انساني را در خط سير خويش بارها از زمان عيني به زمان ذهني مي برد و بارها وي را در بازگشت به زمان ذهني متعهد مي كند.
- البته تا وقتي انسان در عرصه تنازع اين دو جاذبه بين زمان عيني و زمان ذهني سر مي كند، حيات ديني در شكل اسطوره يا تاريخ بر احوال و افعال او سيطره يي مشهور دارد، و چون شوق به رهايي از سلطه دايم زبان عيني يك ويژگي حيات وجداني انسان محسوب است، بدون آشنايي با اين تحول دايم رواني نمي توان احوال و افعال انسان و غايت و مسير تكامل جوامع انساني را بدرستي درك و توجيه كرد.
- اين خود ضرورت بحث در تطور اديان و عقايد را بر مورخ، مخصوصآ آنجا كه با شناخت انديشه و فرهنگ انساني سرو كار دارد، الزام مي كند.به هر حال حيات ديني به انسان كمك مي كند تا از دغدغه زمان جاري و متحرك به آرامش يك زمان راكد و متوقف پناه ببرد و در عبور از اين ورطه به كمك اسطوره به گذشته الهي راه پيدا كند و با تاريخ – كه نزدبدوي الگو و مفهوم روشن دارد باري از افسانه جدا نيست – بر گذشته انساني بگذرد. ( در قلمرو وجدان. تاليف دكتر عبدالحسين زرين كوب )
- اسطوره را مي توان يك استقرا يا يك مدل و مثال كلي از اجزاي شناخته و منتخب دانست كه به آئين نيز در مي آيد و تكامل مي يابد.انساني كه هوشمندانه اما با تجربه كم و با رنج و تب، از عصر نو سنگي مي گذرد جهان پيچيده پيرامون خود را حيرت زده و آزمندانه همچون كسي كه ميل پرواز دارد مي نگرد.او همه اجزاء را به دقت نميتواند بشناسد، نا گزير مدل و مثال در سر مي پروراند، بدانها تمسك مي جويد و مراسم قربان مي گذارد و افتان و خيزان، باعث و ياور مي طلبد و به سوي علم و توحيد ره مي پويد- توحيدنظري و توحيد عملي – مدلها را تخريب و به جاي آنها مدلهاي نو و كار آمد تر بنا مي كند.
- و جالب است كه همواره انسان به پيش مي رود و معقول تر و اجتماعي تر و قوي تر مي گردد، و اين همه نشانه آن است كه تصورات اولي او گرچه درجه بالايي از ابهام را داشته اما هرگز خالي از فايده نبوده است.
- مثلاً انسان از دير باز آرزوي پرواز در سر داشته است، اما هرگز نمي تواند مثل پرندگان بال بزند.با اين حال هر پرنده اي متكي بر هوا پرواز مي كند.اين امري است نا گزير انسان ساعتها به طبيعت چشم مي دوزد و انديشة پرواز را در سر مي پروراند چون ناتوان است آن را به شكل اسطوره در مي آورد (آنطور كه مي خواهد باشد) كه همين مدل اسطيري تكامل مي يابد و به دست لئوناردو داوينچي بازسازي و آزموده مي شود و سپس تبديل به هواپيماهاي امروزين مي گردد.
- همچنان كه خدايان يونان به تدريج در برابر زئوس بزرگ رنگ مي بازند و بنام افسانه زئوس مقتدرتر و در عين حال مهربان تر مي شود و تقريباً بي رقيب و به واقعيت و حدانيت نزديك تر مي شود.
- همچنان كه ابراهيم ابتدا ستارگان و ماه وخورشيد را خدا مي انگارد، آنگاه توحيد را مي نماياند.
- يك رابطه علت و معلولي در تمام اساطير و افسانه ها حضور و ظهور دارد.درست است كه اغلب علتها عقلاني نيستند و مستدل بيان نمي شوند اما دست كم در پاسخ پرسشهايي مي آيند كه عقلاني اند و از سر كنجكاوي بر خاسته از ذهنيتي علت جو.اساطير موجود در هر قلمرو فرهنگي، كليد درك مسائل فلسفي خاص آن قلمرو نيز هست. (اساطير يونان از آغاز تا عروج هراكلس – نوشته راجر لنسلين گرين )
- لقد كان في قصصهم عبرتاً لآو لي الآلباب – يوسف : 111
- يكي از اولين و بزرگترين مفسران اسطوره كه ما مي شناسيم افلاطون است. در دوره افلاطون اسطوره زنده است. مردمي كه در فرهنگ يونان زندگي مي كردند با همان اسطوره ها زندگي فكري و ديني نشان را داشتند معهذا يك آدم بنام افلاطون، يك فيلسوف، اينها را تفسير و تأويل مي كرد. قبل از او هم سقراط اين كار را كرده بود. (از اسطوره تا تاريخ. دكتر مهرداد بهار)
- اسطوره ها ما را به دوراني بر مي گردانند كه درختان بي هيچ مانعي قد برافراشته بودند، دريا مي خروشيد، گلها روي تپه ها فخر فروشي مي كردنند و همه چيز زيبا و طبيعي بود.
- انسان در آن زمان دنبال منطق نبود بلكه روح او آن قدر پاك و آماده پرواز بود كه واقعيت و خيال براي او فرق چنداني نداشت بطوريكه هر انساني مي توانست در آن دوران يك پري دريايي ببيند كه در جنگل گريزان است و يا برسطح آب زلال چشمه بنشيند و در ژرفاي آن چهره پري در يايي را ببيند.
- منابع و ماخذ :
- زرين كوب. عبدالحسين. در قلمرو وجدان. سيري در عقايد، اديان واساطير
- اسما عيل پور. ابوالقا سم. "از اسطوره تا تاريخ". نشر چشمه. تهران، 1381
- هيلفر. "اساطير ايران". ترجمه آمو زگار.
- بهزادي. امين." فرهنگ اساطير ايران".
- راجر لنسلين گرين." اسا طير يونان". ترجمه عباس آقاجاني، انتشارات سروش – تهران، 1366
- ميرچاالياده." تاريخ اديان". ترجمه جلال ستاري.
- مير چاالياده."چشم اندازهاي اسطوره". ترجمه جلال ستاري. انتشارات توس. تهران، 1362.
- مجموعه مقالات كنگره معماري و شهر سازي ارگ بم.
- ساموئل هنري هوك." اساطير خاورميانه". مترجمان: علي اصغر بهرامي. فرنگيس مزدا پور. انتشارات روشنگران؛ چاپ دوم 1372.
- علي. شريعتي."علي حقيقتي بر گونه اساطير". انتشارات امام.
- هينلز، جان، "شناخت اساطير ايران""، ترجمه ژاله آموزگار. احمد تفصلي، نشر چشمه، تابستان 1381، تهران.
نوشته شده توسط سولماز مصباح |
27 بهمن -2 20:00 |
آخرین بروز رسانی مطلب در 09 خرداد 1387 22:59





